پرنسس های غربی در ایران چه می کنند؟

در اوایل دهه 1380 ،  کمی کمتر یا بیشتر ،  تعدادی از دلسوزان فرهنگی و نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی از ورود عروسکهایی به نام « باربی » گله داشتند و ابراز نگرانی می کردند و می گفتند اینها، نماد دختران  مدل اروپایی اند و نباید تصاویرشان  بر روی اجناس کودکانه نقش بندد در این میان عده ای از دیگر دوستان به فکر چاره افتادند و عروسکهای « دارا و سارا » را به بازارعرضه کردند ولی گویا این عروسکها که نماد دختر و پسر ایرانی بودند جای زیادی برای خود در نزد خانواده ها باز نکردند! شاید به علت اینکه  ، بسیار بسیار گران بودند وصد البته تنوع نداشتند والبته  اگر خانواده ای هم توان خرید آنها را داشت به عنوان یک جنس و عروسک تزئینی از آن ، استفاده می کرد ؟

امروز هم  که این مطالب را می نویسم در اوایل دهه 1390 هستیم و شاهد بروز و حضور پرنسس های غربی در ایرانیم ، بی شک می توان به جرئت گفت  در هر خانواده  دخترداری ، « سیندرلا » ، « راپونزل » ، « سفید برفی »  و « زیبای خفته » و در بعضی  اوقات شنل قرمزی ، اسطوره ها و ملکه های ذهن دختران نونهال هستند و یا می شود گفت  که به خاطر کمبود وقت و حوصله خانواده ها و بویژه مادران  ، CD های شنیداری و دیداری این شخصیت های کارتونی ، همبازیها و دوستان خیالی کودکان هستند  و یا به بیان دیگر ، الگوها و انگیزاننده های این دخترانند . راپونزل با موهای بلند و بور ، سیندرلا با سرنوشتی عجیب و رویایی ، سفید برفی دخترکی دوست داشتنی و نسبتا کودکانه و شنل قرمزی بازیگوش ، آشنایان و دوستان کودکان مایند.

 اما من هم یادم نرفته است که سرنوشت رویایی سیندلا برایم بسیار جذاب نبود! و از بیرحمی نامادری سفید برفی و دوستی کوتوله ها در کارتون سفید برفی شگفت زده نمی شدم! و یا شنل قرمزی برایم جالب نبود! اما امروز باورم این است که این شخصیتها تنها شخصیتهای فعال و نقش گذار کودکم نیستند امروز به شدت احساس نگرانی می کنم که انواع باربی ها یا به عبارتی دیگر انواع مدل های باربی در هر رنگ و سلیقه ای و شخصیتهای کارتونی رویایی  از من به فرزندم بیشتر نزدیکند و او را تامین می کنند ،  امروز به خاطر کم کاری فرهنگی و عدم ارائه الگوهای مناسب  با ماهیت ایرانی ، دختران دیروز  به مثابه دخترانی هستند که هویت ایرانی در رنگ و لعابشان دیده نمی شود ، امروز دختران جوان ما نه ایرانی اند و نه شرقی . اگر هم الگوهایشان غربی است خودشان بازنمایی از الگوهای دست دوم غرب هستند. با توجه به این مسائل نمی دانم در اوایل دهه  اول سال 1400 هجری شمسی چه خواهند نوشت جز اینکه :

« امیال دختران  نونهال دیروز،  زودتر از عقل و جسمشان رشد کرد.»

/ 2 نظر / 14 بازدید
مخاطب

با سلام اين مورد نيز مانند بسياري از موارد ديگر گره اي است كه با دست مي زنيم و بعدها با دندان نيز نخواهيم توانست باز كرد و همه اينها ناشي از عدم وجود چشم انداز جامع براي تربيت نسل آينده (همانند ساير بخشها) مي باشد و ما همواره اميدواريم اصلاح شود با تشكر از مطلب مفيدتان

رضا قربانی

درود تاثیرگذار و ناراحت کننده. در تغییر سبک زندگی باید به سراغ این رفت که چرا دارا و سارا نگرفت اما باربی و بقیه گرفتند. به نظر من مشکل این بود که ما زمانی باربی را دشمن گرفتیم و برای مقابله با باربی کار دولتی در ظاهر فرهنگی انجام دادیم. بعدش باربی رفت و دیگران آمدند. بعد ما دستپاچه شدیم و دنیا را دشمن خودمان دیدیم. حالا ان طرف چه اتفاقی افتاد. زن و شوهری فکر کردند که دختران نوجوان عروسک‌هایی را دوست دارند که خوشگل و ترگل ورگل باشند. این جوری باربی به دنیا آمد و فرخته شد و شد فرهنگ. بعد کسان دیگری آمدند و سبک‌های دیگر. اما این طرف ما فکر کردیم آنها دارند برای جوانان ما نقشه می‌کشند. چه کردیم؟ یک مشت خنگ دولتی از همه جا مانده شدند تصمیم‌گیرنده برای بچه‌های ما و ما. دارا و سارا اوج خلاقیت آنها بود که به زور باید می‌شد نماد فرهنگ ما. این قصه سر دراز دارد.