خشکی دریاچه ارومیه

دیری نیست ، حدود بیست سال است که ازشروع پروژه ای به نام طرح میانگذر ارومیه می گذرد و اینک پایان آن بتدریج فرا می رسد. پایان احداث  یک پل ، پلی نیمه خاکی و نیمه فلزی که همگان از اتمامش  رضایت دارند. همه این پل را بسان یک موفقیت می دانند بعضی ها برای دست اندرکاران حکومتی و بعضی ها هم برای مردم این خطه ، که  فاصله زمانی ارومیه و تبریز را به یک ساعت و نیم کاهش داده است چنانکه رفت و آمدها آسان شده و دیگر نیازی به سوار شدن  شناورها نیست واز همه مهمتر، دیگر از ترافیک  چند ساعته ماشین ها  خبری نیست و وقتی  وارد جاده آذر شهر همان جاده واصل  تبریز به میانگذر می شوی ، انواع شماره  پلاک ها را می بینی  که از جنوب گرفته تا شمال ، از شرق به غرب ایران ،  به دیدن این پل و شهر ارومیه آمده اند و به جرات می توان گفت  کثرت سفر و ایرانگردی در این منطقه به سهولت قابل رویت است  اما زمانی قرار بود بعد اتمام پل  ، آب شور دریاچه اطرافش را دربربگیرد ومهم تر ازهمه  قرار بود قدرت مهندسی و توان علمی ایرانی به معرض دید  گذاشته شود. اما قرار نبود اکو سیستم حفظ شود! و این است امروز، خیل عظیم نمک  اطراف  پل را پوشانیده است و دیری نخواهد پایید که  احتیاجی به عبور از پل نخواهد بود چنانکه وقتی از پل به دریاچه می نگری ، می پنداری که دریاچه با همه قهر کرده است ، با همه ، از مدیران گرفته تا مردمی که به دنبال کوتاهی راه بودند و حتی می توانی خشم دریاچه را بفهمی زمانی که در غروب سرخ می شود و مرگ آرتمیا را سوگوار است  (همان موجودی که فله ای صادرش می کردیم).

اما مشکل فراتر از این حرفهاست ، زمانی که یک پدیده طیبعی به  ضد طبیعت تبدیل می شود دنبال راه چاره باید گشت،  کار به جایی می رسد که تبصره می نویسند و دو فوریتیش می کنند اما طرح دو فوریتی تصویب نمی شود. گویا عزیزان باور ندارند  راه کاری باید به جد تعبیه شود، گویا  عزیزان این مرزو بوم باور ندارند بحرانی در راه است که حداقل ، پنج تا شش استان را دربرخواهد گرفت،  گویا باور ندارند که شوره زاری  در آذربایجان در راه است شاید هم کویری لوت که صد البته « لوت» اعتبارو سرقفلی اش اصیل تر از این حرفهاست.  اما صحبت  ، بزرگتر از این حرفهاست،  درباره ایران است ، این مرز و بوم که بسیار از دستمان رنجیده است و صحبت درباره این است که چرا بحران آذربایجان بحران ایران نیست ؟، چرا درد خوزستان درد من نیست ؟ و چرا نا امنی سیستان و بلوچستان نا امنی شما نیست ؟ شاید بدین خاطر که نگاهمان اوج نگرفته است و پرو بالمان به گِل نشسته است آن زمان که یک رسانه به نقش و جایگاه واقعیش عمل نمی کند، امروز است که باید از رسانه ملی دلگیر شد ،  از رسانه ای که وظیفه اش انسجام و همبستگی است. حرف حساب این است که اگر در مجلس ، بحران دریاچه،  بحران قلمداد نمی شود فقط  وفقط به خاطر نا آشنایی دیگر نمایندگان  با شرایط این اقلیم است  ونه از باب دل مشغولی های عبث وهم نه از باب سطحی نگری  و نه از روی تعصبات . اما امید است این همه معقول اندیشی به جدایی و کینه ورزی نینجامد ! و منجر به تصمیماتی نشود که فقط بر پایه احساسات ساکنین شکل گرفته است.

آیا همه حرف ، جدا از این است که در دیدگاه سیستمی ، باید سازمان  به منزله یک کل نظام یافته در نظر گرفته شود که همه اجزای آن به دنبال کسب اهداف مشترک باشند و یا بر اساس نظریه بارنارد ، تحقق همکاری در سازمان به وجود سه عامل " تمایل به خدمت " ، " هدف مشترک " و " ارتباطات " بستگی ندارد ؟  آیا مدیریت یک مملکت کمتر از اداره یک سازمان است؟ که وقتی در یک سازمان یا مملکت  ، هدف  تمایل به خدمت ضعیف شود به هر علتی و از هر طرفی  ، چه از سوی نمایندگان مجلس وچه از سوی بنده که کاره ای نیستم ، یکی از این عوامل خدشه دار می شود و یا زمانی که هدف مشترک نادیده گرفته شود  زمانی که از یاد می رود « بودن » در این مرز و بوم  به بهای کمی میسر نگشته است ، این هدف مشترک و ادامه راه  مورد تعلل و تضرر قرار می گیرد. اما به اعتقادم عامل سوم از همه عوامل ارجح تر است ، این عامل ارتباطات است که ضعف و کم کاری دو عامل دیگر را جبران می کند، این ارتباطات است که بازخوردش بر دو عامل دیگر پایایی سیستم را تضمین می کند. ارتباطات ابزاریست که از تمام بدنه سازمان بازخورد گرفته و به کل سازمان انتقال می دهد.  این ارتباطات است که درد آذربایجانی را به گوش خوزستانی می رساند، این وظیفه رسانه ملی است که پایتخت نشین را از بحرانی که گریبانگیرش خواهد شد آگاه کند تا شهروندان این بزرگ شهر حساب دستشان بیاید که دیگر ایران ، همان ایرانی نیست که می شناختند تا در ایام فراغت در شهرهای شمالیش ، لختی بیاسایند و  در تابستان به آذربایجانش پناه ببرند. همه اینها  وظیفه رسانه ملی است که درد محیط زیست  را به گوش زیست مندان برساند و به جرات  می توان گفت  وظیفه رسانه ملی برطرف کردن احساس بی اهمیتی به یکدیگر است ، وظیفه اش ایجاد هم ذات پنداریست تا همگان در شادی و در سلامتی روزگار را سپری کنند ومُلک ایران زمین را به دست فرزندانشان بسپارند.

/ 10 نظر / 21 بازدید
امير احسان رهبري

با سلام از اينكه بخ واژه سيستم نگاه عملياتي تري پيدا كردي خوشحالم اين همان دردي است كه بايد براي ان گريست وقتي تصميمي يك ساعته براي برنامه اي 4 ساله اتخاذ مي شود چه باك؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

اردبیلی

واقعیت دنیای موجود در آذربایجان این است که در ورطه هلاکت افکار سیستماتیک پان فارسیستها و پان آریانیست هایی گرفتار شده و چون خاک، زبان، فرهنگ، اعتقادات و ... خود را بدست آنها داده ایم و فراموش کرده ایم که از نسل زرتشت، بابک، ستار خان، کور اوغلو و ... هستیم خود را باخته ایم و در این وانفسای زندگی هویت اصلی مان یعنی ترک بودن را به باد فراموشی سپرده ایم. از اینکه فرزندانمان فارسی یاد بگیرند و آنها پس فردا نه خود ترکی بلد باشند و نه فرزندانشان در طی چند دهه هویت ترک بودنمان با غبار ناپاک افغان و تاجیک و ... قاطی خواهد شد. وقتی مطلبی عمیق با فارسی می نویسیم غرق در نوشته مان هستیم در حالیکه صدای مظلوم زبان ترکی که از ما می خواهد نجاتش دهیم نه تنها نمی شنویم بلکه در نابودی آن هم کوشش می کنیم.

اردبیلی

دریاچه ارومیه باید خشک گردد چرا چون آذربایجان باید نابود گردد حال که فرصت به این ارزشمندی برای دشمنان آذربایسجان بوجود آمده چطور آن را براحتی از دست دهند هر چند ظاهرا حرفهایی می زنند که حس و بوی قوم و ملت و سیاست نیاید اما واقعیت این است که چون ما نشسته ایم و از فارسها (حکومت ایران) می خواهیم که بدادمان برسند همانهایی که خنجر سمی خود را بارها از پشت بر آذربایجان وارد کرده اند. چه خیال خامی که انتظار داریم دژخیم بر آذربایجان ترحم نماید. خیالمان باطل است چون تو اهریمن را فرشته بینی و فرشته را اهریمن.

اورمو

من با نظر اردبیلی کاملا موافقم. راستی در اردبیل افرادی هستند که عمق فهم و بینش آنها بسیار بالاتر از سایرین است یکی مثل این نویسنده با نام اردبیلی که چقدر فهم و شعور داشته که عمق ماجرا . جنایات را در چند جمله به این زیبایی گفته است. شما خانم پور معصوم اولا از شما تشکر که چنین کامنتی را گذاشتید اما گلایه از شما که چنین مطلب عمیقی را با ساده بینی جواب سرسری داده اید. شما مرا بهتر می شناسید اینکه نوشتم اورمو بخاطر اینکه الگو گرفتم از آن آقا یا خانمی که با نام اردبیل کامنت گذاشته. دقیقا حرف دل اکثر مردم آذربایجان را گفته ولی متاسفانه نمی دانم به چه دردی مبتلا شده ایم که نمی توانیم حقمان را از فاشیستها بگیریم. ما خاکمان را می خواهیم مطمئن باش که نام آذربایجان با مسمی تر، سنگین تر، زیباتر و بهتر از ایران است. به امید داشتن خاک خودمان نه اینکه روی خاک خود اجاره نشین باشیم...

آذربایجان

سرکار خانم با عرض ادب و احترام بنده دیروز نظر ارسال کردم ولی متاسفانه شما از قرار دادن آن در نظرات امتناع نموده اید. بنده دیروز دنبال مطالبی راجع به اورم گولی بودم که مطلب شما را دیدم. خواستم احساسم را بنویسم لطفا در صورت امکان مطلب بنده را در قسمت نظرات بگذارید البته قبلی را .

آذربایجان

سرکار خانم با عرض ادب و احترام بنده دیروز نظر ارسال کردم ولی متاسفانه شما از قرار دادن آن در نظرات امتناع نموده اید. بنده دیروز دنبال مطالبی راجع به اورم گولی بودم که مطلب شما را دیدم. خواستم احساسم را بنویسم لطفا در صورت امکان مطلب بنده را در قسمت نظرات بگذارید البته قبلی را .

آذربایجان

اورم باید نابود شود تا ما متوجه بعضی نکته ها بشویم. امروز رسانه می تواند عدم را به هست تبدیل کند. البته با کلک های خاص خودش.

ایرانی

سیستم برای سیستم این عملکردی است که ما میبینیم !!!! دولت برای مردم به وجود آمد و برای به هدف رسانیدن افکار مردم تلاش کرد !!! اما آنچه که اکنون میبینیم این است که دولت برای رسیدن به اهداف مخصوص خودش از مردم کار می کشد !!! حالا مسئله اینجاست که واکنش نظام کدام است !!! تا ما واکنش مردم را بگوییم !!! اصلاحات از بالا یا انقلاب از پایین ؟؟؟

اوختاي

بسم رب الشهداء با عرض سلام خدمت دوستان و خانم پورمعصوم مدير وبلاگ و اما بعد .. خشك شدن درياچه اروميه گرچه از چند دهه قبل آغاز شده بود ولي اكنون به ميزان ناراحت كننده اي رسيده است !! دوستاني اين مسئله را به جدايي طلبي گره زده و با تنيدن در موج محروميت مردم آذربايجان ، خواست دار آذربايجاني مستقل شدند !!! استدلالي قدرتمند به نام زيبايي نام آذربايجان به جاي نام ايران !!! شد داستان آن مردي كه براي دكمه اي كه پيدا كرده بود ، سفارش دوخت يك كت و شلوار رو داده بود !!! دوست من همان ستار خان و باقر خان در همان اوج محبوبيت و قدرتشان ميتوانستند ، آذربايجان رو از ايران جدا بكنند !!! چرا اين كار رو انجام ندادند ؟؟ همان زرتشت و بابك و كور اوغلو ها هم اين نظر شما را دارند ؟؟؟ برادر من از تاريخ چه خوانده اي كه خود را اصالتا ترك ميداني ؟؟؟ جايگاه تركها در زمان ورود آريايي ها به فلات ايران آنهم از طريق قفقاز و آذربايجان كجا بود ؟؟؟ اصلا تركها مهاجرند يا ميزبان ؟؟

اوختاي

ميدانم كه حتما با نام آتروپات سردار آذربايجاني زمان حمله الكساندر مقدوني به ايران آشنايي داري اگر خود و پيشينيان خود رو آريايي نميداني ، پس چرا بعد از مقاومت آتروپات در مقابل الكساندر ، آذربايجان كنوني به ماد خرد شهرت يافت من نمي خواهم با هر سفسطه و مغلطه اي از جانب نژاد پرستان ؛ ادعاهاي آنها را زير سوال ببرم كه نه وقتش را دارم و نه طاقتش را !! اما من مانده ام كه شمايي كه ادعاي مظلوميت آذربايجان رو داري ، تا به حال چه كاري رو براي اين آذربايجان انجام داده اي ؟؟؟ البته من نميگويم كه فقط شمايي كه اشتباه فكر ميكني ، بلكه هستند افرادي كه خواه عمدا و خواه سهوا پا به وادي شوونيسم ميگذارند !! اما آيا بايد پاسخ شما هم مثل همانها باشد !! چرا مردم ايران ، خود ايران را نميسازند ؟؟ چرا ميخواهي وامدار ديگران باشي ؟؟ شمايي كه ميخواهي بعد از تجزيه ايران ، آذربايجان رو آباد كني ، چرا از همين اكنون دست به كار نميشوي ؟؟ البته تجربه شخصي من ثابت كرده كه در عمق تفكر نژاد پرستان ، اعتقادي به ارزشهاي انقلاب اسلامي ايران و حتي به اسلام هم وجود ندارد !