[در متن با حاشیه]


+ توجه به تفاوت های فرهنگی و نقش آن در مدیریت تعارض

چندی پیش ، در یکی از همایش های دوستان رسانه ای و علوم ارتباطی ، چالشی  میان یکی از سخنرانان و یکی از حضار بوجود آمد که همین امر از سوی فعالان رسانه ای مورد بررسی و پردازش قرار گرفت که  نتایج جالبی دربرداشت ، دوستی به این نتیجه رسید که  می بایست  یک پژوهشگر رسانه ای  تحمل و سعه صدر لازم را برای  مخاطب خویش داشته باشد و یا دوست دیگری ، تفاوت های نگاه متخصصان علوم فنی و علوم انسانی را به پدیده ها ی نوین از جمله رسانه های اجتماعی مورد بحث قرار داد . در یک عرض کوتاه می توان گفت که مسائل مطرح شده از سوی این دوستان کاملا به جا و متین است اما من هم دیدگاهی دارم که شاید به مسائلی ریشه ای تر از این نوع تعارض های پیش آمده بپردازد.

در مطلب قبلی ، به فرایند ارتباطات اشاره داشتم که بر این اعتقاد ، یک فرایند ارتباطی ، پویا بوده و آغاز و پایانی ندارد. اعتقاد دارم که از زمان و نوع تبلیغات انجام شده برای جذب مخاطب  جهت شرکت در همایش ،  فرایند ارتباط شروع شده و حتی پیش تراز آن ، از زمانی که پیش فرض هایی دراذهان مخاطبان شکل گرفته است این فرایند ، کنش های خود را شروع کرده است. اعتقاد دارم که نحوه و چگونگی تبلیغات ، ماهیت سخنرانان ، زمان و مکان همایش و حتی نحوه چینش ارائه ها می تواند در نوع نگرش افراد تاثیر بگذارد و در یک عبارت می توان نتیجه گرفت که پیام همایش ما قبل آنکه فرستاده شود جذب مخاطب شده است  و ناگفته نماند که  متغیرها بیشتر از آن هستند که می توان اشاره کرد بنابراین علاقه مندی من پردازش متغیرهای فرهنگی است که در چند مطلب سریالی ، خدمتتان ارائه خواهم  کرد.

شاید یک تعارض و کشمکش علمی ، فرهنگی  و اجتماعی  آنقدر ساده به نظر آید که طرفین بدون هیچ مکث و اندیشه ای فکر کنند که همه چیز را می دانند  و فکر کنند که همه چیز مثل روز روشن است و حتی نیازی نیست شخص دیگری میانجی گری کرده و با آرامش و منطقی که دارد ابعاد موضوع را برای طرفین بشکافد والبته زمانی این تعارضات ، مشکل سازتر می شوند که هر دو طرف دارای حامیانی باشند که فضا را مغشوش کرده و مانع نگاه منطقی طرفین شوند. در جوامعی که  اعضا آن جامعه  مانند ملت ایران به یک زبان رسمی و جا افتاده ای مثل زبان فارسی سخن می گویند تصور غالب این است که شناخت فرهنگی و اجتماعی وجود دارد ، همه اعضا  تعامل داشته و توانایی درک پیام های کلامی و غیر کلامی را دارا هستند، در بسیاری از اوقات ، وقتی طرف مقابل ما،  منظورمان را متوجه نمی شود ، ممکن است فکر کنیم که حق با ماست و طرف مقابل خود را  " به خواب زده " و یا سعی نمی کند از زاویه نگاه ما به مسئله بیندیشد. چرا ما از زاویه دید طرف مقابل به مسئله نگاه نمی کنیم ؟ چرا یک لحظه خودمان را به جای او نمی گذاریم ؟ چرا مانند "سهراب " باور نداریم که چشم ها را باید شست و جور دیگر باید دید!

چند درصد از ما ، معانی یکسانی از تماس چشمی مستقیم و یا به زبان محاوره ای  از" زل زدن " شخص مخاطب داریم ؛ می شود فکر کرد که طرف مقابل ما مبهوت سخنان ما شده است ، یا برای درک مطلب نیاز به برقراری تماس مستقیم چشمی دارد و یا ممکن است فکر کنیم که یک مخاطب گستاخ داریم . در بیشتر مواقع ، برداشت ذهنی جامعه ما از تماس چشمی ، نشانگر میزان توجه و علاقه مندی افراد به موضوع ارائه شده است و در بعضی اوقات حتی یک مرتبه بالاتر ، نشانگر احترام و ارادت یک شنونده به سخنان گوینده است.

شما چه فکر می کنید؟ 

comment شما()