[در متن با حاشیه]


+ دردمندی که بی درد است.

بسیار افراد دیدم که وقتی اطرافیان آن ها، در سخت ترین شرایط زندگی به سر می برند به دلیل برخورداری از شرایط مناسب و امکانات زیاد، دچار عارضه ای به نام افسردگی و حتی سرخوردگی شده اند.

این افراد که در برخی اوقات گمان می کنند بدبخت ترین افراد زمانه ی خود هستند با حسرت به گذشته نگاه می کنند و حال را با ترس از آینده ای مبهم نابود می کنند.

این نوع از افراد در میان همه ی ما هستند و گاهی اوقات حتی خود ما هستند که دچار این مرض صعب العلاج می شوند. مرضی به نام بی دردی که واقعا بددردی است.

البته این نوع مرض بیشتر در افرادی به وجود می آید که همه چیز را تام می خواهند و این تام خواستن می تواند از عدم شناخت و تجربه ی اجتماعی بالا حاصل شود. به جرات می گویم که میان تام خواهی و کمال گرایی فرق است. کمال خواهی، دارای مناعت طبعی است که ریاضت را پیشه می کند و با اندک اندک رشد شخصیتی و رفتاری، به حد اعلا دست می یابد. اما تام خواهی به نظرم، نقصان و کوتاهی است که از عدم حلم و بردباری ناشی می شود.

شاید برای این است که ناکامی را یکی از علت های موفقیت و تعالی می دانند، ناکام شدن و حسرت و عزم دست یابی به پیروزی، آنقدر در بُن و جان افراد ریشه می دواند که منجر به کام یابی می شود.

دوست دارم این مبحث را با رسانه ها نیز درگیر کنم، رسانه ها؛ کانال ها و مجراهای دست یابی به تام خواهی. برای مثال، تلویزیون بیشتر ما را سرگرم می کند، حتی زمانی که داریم  از آن مطالب آموزشی می آموزیم، سرمایه ی اجتماعی تلویزیون، کم است و فقط در ایجاد تجربه های مشترک کارساز است و آن هم تجربه هایی که ما خلقش نمی کنیم و فقط حق انتخاب داریم. روزنامه ها و رسانه های خبری و اطلاع رسان نیز کارکرد اطلاع رسانی خود را ایفا می کنند و در آشنایی با تجربیات دیگران ابزارهایی مفیدی هستند. رادیو، ضمیر ناخوداگاه ما را فعال می کند و تجربه های شخصی ما را هم زمان با خودانگاری در این رسانه افزایش می دهد.

تا این جا زندگی طبیعی است و قدم خاصی در کسب کمال برداشته نشده است و فقط تام خواهی ما تامین شده است. اما وقتی وارد رسانه های اجتماعی می شویم، شرایط فرق می کند، چه فرقی؟

در یادداشت دیگری به آن اشاره خواهم کرد.

 

comment شما()