[در متن با حاشیه]


+ رنجی که ما می بریم

وقتی رسانه‌ای می‌شوی، وقتی سعی می‌کنی رسانه‌ها را درک کنی و با آن‌ها همگام شوی؛ کم کم، فیلسوف خواهی شد البته آن زمان که رسانه‌ها اسیر باشند، اسارت هم برای فرد و هم برای ابزار، امکان پذیر است؛ بردگی مدرن، صورت جدیدی از زندگی بشریت است؛ حتی بدتر از بردگی زمان‌های قدیم و قدیم.

البته، گویا طبیعت انسان، جمع اضداد است.

گویا ابزارهای زندگی، قدرتمندتر از انسان شده‌اند و امروز چقدر با مک لوهان هم عقیده‌ام که رسانه، خود پیام است.

همه‌ی این صحبت‌ها، جدا از آن چیزی است که در ذهنم می‌گذرد؛ فکر کردن به وجود مسئله‌ای بنام نفاق در جامعه‌ی ایرانی، سخت نیست وقتی که هر روز دارد باورت می‌شود که دورویی و ریاکاری، کم کم دارد از سبک‌های زندگی ایرانی می‌شود.

یادم هست زمانی که در مورد موضوع دسترسی آزاد به اطلاعات دولتی مطالعه می‌کردم، اعتقاد پیدا کردم که سوای سازوکارهای حکومتی برای تحقق این قبیل از مسائل، جامعه نیازمند یک بستر مناسب فرهنگی است؛ شاید برای جامعه‌ی بسته و امنیتی از لحاظ ارتباطات اجتماعی میان فردی که افراد جامعه، سعی در پنهان کردن امور از یکدیگر هستند و از طرف دیگر، به حقوق فردی یکدیگر در زمینه اعتقادات مذهبی و سیاسی، تجاوز می‌کنند، چقدر سخت خواهد بود تا از جامعه‌ای شفاف و عاری از دروغ صحبت کرد.

بسیار افراد دیدم که از ارتباطات صریح در حجم بالا، ناراضی بوده‌اند و آن را عامل پس رفت خود در جامعه‌ی ایرانی دانسته‌اند.

در این هفته، تولد دخترم هست؛ امیدوارم که تلاش امروز ما برای زندگی سالم و صریح، آینده‌ی آسوده تری را برای همه‌ی فرزندان ایران زمین آماده کند.

خدایا شکرت

 

comment شما()